حس های ساده و شیرین..نایاب نایابن برات تا اینکه یهو خودشونو نشون میدن و تو بهت زده میگی این کجا بود این همه وقت....نگو ک نمیدیدمش و جلوم بود
مث وقتی ک یهو مث ی مه میاد توی فکرت و لبخندتو نمیتونی پاک کنی
مث اینکه با هزار تا ریسک و ناراحتی و غم و سناریو...یهو میبینیش و ریست میشی
تصورشم خوبه...یکی از اینا لدفن!
برچسب:
نویسنده: باربد قاسمیپور
باید بهتر بود...
باید بیشتر بود...
باید قویتر بود...
نباید جا بدم ب ی مشت بی لیاقت احمق...باید بجنگم...باید!
برچسب:
نویسنده: باربد قاسمیپور
چقد جالبه ک حال امروزم...تفکرات دیروزمه
و وقتی که با کل وجود چیزی خواستی...میاد سراغت...و چی قشنگتر از شادی و آرامش؟!
برچسب:
نویسنده: باربد قاسمیپور